خرید بک لینک
نزدیک صبح خوابت رو میبینم .. مثل اکثر خوابهام مریضی و ما میدونیم و تو نمیدونی .. ما میدونیم فرصت کمی مونده و تو نمیدونی .. تو کارای روزمره ات رو انجام میدی و من با دیدنت شکر میکنم .. و یهو حالت بد میشه .. زنگ میزنن بهم میگن حالش بده .. لحظات آخره .. و من توی خواب داد میزنم " من بابامو میخوام .. " .. فریادی که تو هیچ کدوم از سوگواریهام نزدم .. شیونی که هیچ وقت نکردم .. من تو رو میخوام بابا .. دلم میخواد با همه توانم اینو فریاد بزنم .. دلم برات تنگ شده .. دلم خیلی برات تنگ شده بابا .. 

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 17 مرداد 1401 ساعت: 23:06

قسمت بی منطق وجودم میگه کاش اینجا رو بخونی رفیق قدیمی .. کاش بخونی تا بهت بگم چقدر از شنیدن خبر دختردار شدنت خوشحال شدم .. چقدر با دیدن عکس نیل قلبم پر از حس زندگی شد .. که چقدر این دختر شیرین و دوست داشتنیه .. دلم میخواد اینجا رو بخونی که بهت بگم نکنه از من کینه به دل داشته باشی .. نکنه رنجیده خاطر مونده باشی .. من هر آنچیزی رو انجام دادم که به اقتضای عقل و شرایط اون زمانم بهترین بوده برای هر دومون .. که اگه جواب پیامهات رو ندادم به دل خیلی ها فکر کردم غیر از دل خودم .. تو همیشه بخشی از خاطرات گذشته منی که با احترام بهش نگاه میکنم .. گاهی با لبخند ، گاهی با خشم .. اما همیشه با احترام و یک دنیا آرزوی خوب .. + قسمت منطقی وجودم یادم میاره اگه اینجا رو بخونی چقدر اذیت میشی .. و من حالا به دل نیل هم فکر میکنم .. و با تمام وجود آرزو میکنم که هیچ وقت اینجا رو نخونی .. 

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 17 مرداد 1401 ساعت: 23:06

اومده خونه مون و انجیر آورده .. مامان میگه مال باغتونه؟ میگه نه .. یحیی خریده بود گفتم نسترن دوست داره چندتا اوردم براش .. مامان میگه خواهر اینجوری میشه دیگه .. راست میگه .. تو معنی واقعی خواهری برام .. خواهری که آخر همه جنگ و دعواها دلت قرصه به بودنش .. بهش میگم هر کدوم زودتر بمیریم اونیکی بدجور قراره سرویس بشه .. میگه آره .. اگه بمیری دیگه مجبورم آسنترا بخورم .. نمیدونم از عوارض سی سالگیه یا از عوارض مرگ بابا که حتی تو خوش ترین لحظاتم فکر مرگ هست .. بدون ترس بدون خدا نکنه و .. آروم و روون بهش فکر میکنم و ازش حرف میزنم .. بهش میگم از سی سالگی بعد  از دست دادنا شروع میشه .. کفه از دست دادنا سنگین تر میشه .. میگه آره و انگار که یه حرف عادی روزمره زده باشیم به حرف زدنمون ادامه میدیم .. 

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 17 مرداد 1401 ساعت: 23:06

صفحه بندی